قرآن وقرآن پژوهی

قرآن پژوهی-مقالات قرآنی-ترجمه قرآن-علوم حدیث-نگارخانه-معرفی حافظان وقاریان قرآن-معرفی پایگاه های قرآنی



Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

مثل هاى قرآن(2)

مثل هاى قرآن(2)

جعفر سبحانى

((مثل))هاى رایج در محاورات مردم مثل چیست؟
چگونه باید آن را تعریف کرد؟
فرق آن با حکمت و کلمات حکیمانه و کوتاه بزرگان چیست؟
در پاسخ هر سه سوال به صورت کلى مى توان چنین گفت:
هرگاه نکته سنجى در موردى به مناسبتى سخن حکیمانه اى بگوید, و به خاطر زیبائى لفظ و لطافت معنا در جامعه انتشار یابد, و اهل زبان آن را در موارد مشابه بکار برند, چنین سخنى را مثل مى نامند و احیانا آن را با پسوندى مانند ((سائر)) یا ((رائج)) همراه مى سازند, و مى گویند: ((مثل سائر)) یا ((مثل رائج)).
با توجه به تعریفى که از ((مثل)) انجام گرفت, روشن مى شود که این پسوند کاملا قید توضیحى بوده و قید احترازى نیست و در ماهیت ((مثل)) گردش در زبانها و انتشار در میان مردم نهفته است, و در غیر این صورت آن را ((حکمت)) مى نامند.
نخستین کسى که به این نکته توجه پیدا کرد, و مورد بکارگیرى این دو واژه را ((مثل و حکمت)) از هم جدا ساخت, ابوهلال عسکرى (متوفاى سال 400هـ) است, او مى گوید:
هر سخن حکیمانه اى که در محاورات مردم رواج پیدا کند ((مثل)) نامیده مى شود ولى گاهى گوینده اى سخن زیبائى را که شایستگى ضرب المثل دارد, در محاوره خود مىآورد, اما به هر علتى رواج پیدا نمى کند, چنین سخنى, مثل نامیده نمى شود 1.
شاعر عرب زبان, انسان بزرگوارى را که همه مردم او را مى شناسند, ((مثل سائر)) مى نامد. و وجه شبه همان شناخت نوع مردم از او بسان شناخت آنان از ((مثل سائر)) است, چنانکه مى گوید:
ما انت الا مثل سائر
یعرفه الجاهل و الخابر
((تو جز مثل سائر چیزى نیستى که او را ناآگاه و آگاه مى شناسد)).
گاهى ((مثل)) را ((مثال)) نیز مى نامند و ((مثال)) در لغت به معنى نمونه است. و شاید علت این که مثل را مثال مى نامند, این است که مضمون مثل نمونه اى است از یک مفهوم کلى که بر همه موارد منطبق است, به این معنا که مثل مضمونى دارد که مخصوص مورد خود است و لازمى دارد که بر همه موارد به صورت یکسان منطبق است و مضمون مثل نمونه اى است از این لازم کلى. و این حقیقت را با تجزیه و تحلیل یک ((مثل)) روشن مى سازیم.
عرب در موردى که طرف فرصت طلایى را از دست بدهد, مثلا دانشجو درس نخواند, کارگر کار صورت ندهد مثل مى زند و مى گوید: ((فى الصیف ضیعت اللبن)) ((در تابستان شیر را فاسد کردى)).
مضمون مثل ((اضاعه شیر در تابستان)) مخصوص همان مخاطب معین است ولى این مضمون کنایه از یک معنى لازم است به معنى تفویت فرصت که در همه موارد یکسان صدق مى کند و مورد مثل نیز, نمونه (مثال) از آن معنى کلى است.
سرور شهیدان در پاسخ دخت گرامیش که درخواست کننده بازگردانیدن آنان به سرزمین مدینه بود, چنین فرمود: ((لو ترک القطا لیلا لنام)).
((هرگاه مرغ قطا (مرغى است زیبا شبیه کبوتر) به حال خود واگذار مى شد, در لانه خود مى خوابید و شب لانه خود را به خاطر ترس از صید صیاد ترک نمى کرد)).
کلام سرور شهیدان که امروز حالت مثل به خود گرفته, مضمونى دارد که مخصوص مورد خود او, و آن این که اگر مرغ قطا را به حال خود مى گذاشتند در لانه خود مى خوابید, و لازمى دارد و آن کنایه از یک معنى کلى است و آن تن دادن به کارهاى ناخواسته به صورت جبر و اکراه, و این لازم کلى بر صدها موارد تطبیق مى کند.
تا اینجا با تعریف مثل و مثال و فرق آن با حکمت آشنا شدیم, اکنون لازم است در فواید و مزایاى مثل کمى گفتگو کنیم.

فوائد و آثار سازنده مثل
بهره گیرى از مثل در گفتار و نوشتار مزایایى دارد که به صورت فشرده به آنها اشاره مى کنیم:
1 - حضور پیوسته یک سخن کوتاه در میان جامعه, آنهم به مدت طولانى, بیانگر پختگى فکرى است که ((مثل)) حامل آن مى باشد و اگر حامل فکر خامى بود, تجربه و مرور زمان خلاف آن را ثابت مى کرد, و مثل از چشمها مى افتد و از حافظه زمان حذف مى گردید.
اگر براى مسائل طبیعى و ریاضى, آزمایشگاهى وجود دارد که درستى و نادرستى فورمول, را ثابت مى کند, براى اندیشه هاى اجتماعى که امثال بیانگر آن مى باشند, آزمایشگاهى است به نام تاریخ زندگى اقوام و ملل. و استوارى یک اندیشه در میان آنان و پایدارى آن در حافظه جامعه, نشانه پختگى فکر و پشتیبانى مردم از آن است ما این حقیقت را با توضیح یک مثلى روشن مى کنیم:
براى بیدار کردن انسان بى عار که در گوشه اى لمیده و پیوسته خواب ثروت مى بیند بدون این که دست خود را به سیاه و سفید بزند بهترین منطق, همین شعرى است که در جامعه به صورت مثل درآمده است. و تجربه و آزمون پشتیبان آن مى باشد.
نابرده رنج; گنج, میسر نمى شود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
2 - نوع مثل به خاطر ایجاز و اختصار, از نیم خط تجاوز نمى کند اما در حقیقت بازگو کننده حقایقى است که در یک رساله و یا یک کتاب مى گنجد.
از این جهت است که توده مردم به حفظ مثل علاقه بیشترى نشان داده زیرا درس یک ماه را در یک لحظه فرا مى گیرد.
3 - ((مثل)) براى خود حد و مرزى را نمى شناسد زیرا یک حقیقت زنده است که براى تمام ملل مطرح مى باشد, تو گوئى واقعیت یک مثل, مانند قوانین ریاضى و هندسى است که مرزهاى زمان و مکان را درهم مى کوبد و براى خود محدودیتى قایل نمى باشد.
به خاطر همین ویژگى است که برخى از مثل ها جنبه جهانى داشته و به قوم و ملتى اختصاص ندارد و اگر کسى در این مورد تتبع کند و از زبان هاى مختلفى آگاهى داشته باشد, مى تواند مثل هاى جهانى را در دفترى گرد آورد.
اینک برخى را یادآور مى شویم:
1 - در زبان فارسى مى گویند: ((دیوار موش دارد و موش گوش)). در حالى که در زبان عربى این مثل به این گونه مى باشد: ((للحیطان آذان)) 2.
2 - در زبان فارسى کسى که از بد برهد و به بدتر گرفتار آید, مى گوید: ((آه که از چاه برون آمد در دام افتاد)) درحالى که در عربى مى گویند: ((فر من المطر و وقع تحت المیزاب)) 3.
3 - در زبان فارسى مى گویند: ((چاه مکن که خود در آن افتى)) در عربى مى گویند: ((من حفر بئرا وقع فیه)) 4.
و در قرآن مجید مضمون این مثل وارد شده است چنانکه مى فرماید: (و لا یحیق المکر السیىء الا بإصله)(فاطر: 43).((خدعه زشت, خدعه گران را احاطه مى کند)).
فردوسى در این مورد مى گوید:
کس توبره برکند ژرف چاه
سزد گر کند خویشتن را نگاه
4 - ((مثل)) حقایق اخلاقى و اجتماعى را که فراتر از حس و لمس است, در قالب امور محسوس مى ریزد و آن را به اذهان نزدیکتر مى سازد, چنانکه مى گویند:
حق ((مثل)) ها را زند هرجا به جاش
مى کند معقول را محسوس و فاش
تا که دریابند مردم از مثل
آنچه مقصود است بى نقص و خلل
5 - ((مثل)) به خاطر دربرگیرى یک رشته افکار و اندیشه هاى بلند, طرف را به کنجکاوى وادار مى کند تا فکر و اندیشه خویش را بکار اندازد و واقعیت را به دست آورد, ما این حقیقت را با یک مثل روشن مى کنیم:
در زبان عرب آنجا که پاسخ نیکى به بدى داده شود, مى گویند: ((جزى جزإ سمار)).
استماع این مثل طرف را وادار مى کند که از واقعیت ((سنمار)) و جزاى او آگاه شود قهرا باید تاریخ را ورق بزند, و تاریخ مى گوید: سنمار بنایى بود رومى, قصر عظیمى را در کنار رود فرات براى نعمان ملک حیره بنا کرد, آنگاه که آن را به نیکوئى به پایان رسانید, نعمان امر کرد تا او را از بام قصر فرو افکنند تا بمیرد تا نتواند مانند آن قصر را براى دیگرى بنا کند از آن پس جزإ او در عرب مثل سائر گشت و درباره کسى که در در مقابل کار نیک, به بد جزا داده شود, مى گوید: جزى جزإ سنمار.
و این حکایت را نظامى به بیانى لطیف و سخنى نغز به نظم آورده است, و اجمال آن مفصل این است:
چون سنمار سوى نعمان رفت
رغبت کار شد یکى در هفت
آنچه مقصود بود از او درخواست
وانگهى کرد کار او را راست
تا هم آخر به دست زرین چنگ
کرد سیمین بنائى از گچ و سنگ 5
6 - در مقام پند و نصیحت و نکوهش افراد ضرب المثل ها اثر معجزهآسا دارد زیرا بدون اینکه طرف را به عواقب کار خود متوجه سازد, نتیجه کار دیگرى را که با این مورد همسو بوده, مطرح مى کند و اآن را در نظرش مجسم مى سازد و از این طریق احساسات طرف را علیه خود تحریک نمى کند و به گفته شاعر:
خوشتر آن باشد که وصف دلبران
گفته آید در حدیث دیگران
7 - سرانجام ((مثلهاى)) هر قومى نمایانگر پایه فرهنگ و سطح تفکر و تعقل آنها است, و مثل ها به خاطر عمومى بودن در ایفإ این نقش, بر اشعار و ادبیات برترى دارد زیرا اثار ادبى توسط افراد محدودى پدید مىآید, درحالى که مثل ها برخاسته از فرهنگ عمومى و استعداد توده ها است.
تو گوئى قرآن به خاطر این نوع آثار سازنده ((مثل))ها مى گوید: (و تلک الامثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون)(حشر: 21).
اینها یک رشته فواید متنى یا جانبى مثل ها است که در اینجا یادرآور شدیم, مسلما فواید دیگرى دارد که ما فعلا از بازگویى آنها خوددارى مى کنیم, و فقط به سخنان برخى از بزرگان درباره فوائد مثل اشاره مى کنیم:
ابراهیم نظام (متوفاى 231) مثل باید از چهار مزیت برخوردار باشد:
1 - ایجاز لفظ.
2 - عبارت در عین ایجاز بیانگر معنا باشد.
3 - تشبیه که در مورد مثل از زیبایى خاصى برخوردار باشد.
4 - رابطه معنى ظاهر ((مثل)) با معناى کنائى آن روشن باشد 6.
ابن قیم جوزى (متوفاى 751) مى نویسد:
خدا و رسول او در قرآن مثل هایى زده اند و هدف از آن تفهیم معنا و ایصال مقاصد به اذهان مردم است, خصوصا احضار همجنس براى فهم حقیقت کمک بیشترى مى کند, و نفس انسان با نظائر و اشباه انس زیادى دارد 7.
زمخشرى در فوائد مثل مى گوید:
((در نزد عرب ضرب المثل و تکلم علمإ با امثال و نظائر, شإنى رفیع دارد که از روى معانى مخفى پرده برمى دارد, و نکات تاریک را روشن مى سازد, تا آنجا که امر مخیل, به نظر چون محقق مى رسد, و شىء متوهم در جاى متیقن قرار مى گیرد, و غائب مانند شاهد جلوه مى کند. و از همین جهت در قرآن و دیگر کتب الهى خداوند امثال بسیار ایراد کرده است و پیامبر و دیگر پیامبران و حکیمان مثلهاى بى شمار آورده اند 8.
در این جا گفتار ما درباره فواید سازنده ((مثل)) به پایان رسید چیزى که باید پیرامون آن سخن گفت, تفاوت مثل هاى قرآنى با مثل هاى رائج در میان مردم است که در شماره آینده پیرامون آن سخن خواهیم گفت.
پى نوشت :
1 جمهره إمثال العرب: 1 / 5.
2 مجمع الامثال: ج1, ص 57.
3 مجمع الامثال: ج2, ص 25.
4 مجمع الامثال: ج2, ص 74.
5 براى آگاهى از بقیه اشعار به بهرام نامه نظامى (هفت اورنگ مراجعه شود. 6 مجمع الامثال: ج1, ص 6.
7 اعلام الموقعین: ج1, ص 291.
8 کشاف: ج1 / 72, شگفت این جا است که زمخشرى این سخن را از حمزه اصفهانى متوفاى 351, گرفته بدون آن که از آن نام ببرد. به کتاب ((الدره الفاخره ج1 ص 59 - 60 مراجعه بفرمائید.

1386/03/13   توسط  امیر   | 8 نظر

 

آموزش قرآن در مکتب رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلم

آموزش قرآن در مکتب رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلم

 

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم نخستین معلم قرائت قرآن بود . قرآن را با صوتى زیبا و شمرده و با رعایت وقف‏ها بر اصحاب مى‏خواند .

 البته بر کثرت وجودت قرائت تاکید نمى‏ورزید . حتى مى‏فرمود:

 قرآن را هر گونه‏اى که مى‏توانید، بخوانید . آن حضرت بیشتر بر فهم قرآن تاکید مى‏کرد . حاملان قرآن نزد او مکانتى عظیم داشتند . این مقاله مباحثى را در زمینه آنچه آمده، در بر دارد .

کلید واژه‏ها: قرائت، اقراء، تلاوت، رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلم، قراء، صحابه .

1) مقدمه

خداى متعال قرآن کریم را بر پیامبر خود فرو فرستاد و وى را به تلاوت قرآن بر بندگان و تعلیم کتاب و حکمت‏به آنان موظف فرمود .

حضرت پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم به عنوان نخستین معلم قرآن، آیات الهى را بر مردم مى‏خوانده است و مؤمنان به تلاوت وى گوش جان فرا مى‏داده‏اند . ایشان در همه جهات، از جمله در مقام «تعلیم قرآن‏» اسوه حسنه بودند و در زمینه تعلیم کتاب و حکمت روشى حکیمانه داشتند .

پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم و پس از ایشان ائمه معصومین علیهم السلام به طور کلى شیوه زندگى کردن با قرآن را تعلیم مى‏دادند، و قرآن را به عنوان بخشى از زندگى و یا به تعبیر درست‏تر، متن زندگى اهل آن مطرح مى‏ساختند; بطورى که در زندگى آنان، پنهان یا آشکار، حضورى دائمى و همیشگى داشته است .

هدف پیامبر و بلکه هدف از نزول این کتاب آن بوده است که در همه عرصه‏هاى زندگى از نیازهاى فردى و جسمى انسان‏ها تا حیطه تعلیم و تربیت، نقش مستمر و فعال داشته باشد .

«حیات‏» قرآن در همین عرصه‏ها معنا مى‏یابد; بر اساس این نوع آموزش، قرآن پدیده‏اى جدا از زندگانى انسانها نبوده و مردم در مراجعه به آن، نه از لحاظ قرائت و نه از لحاظ فهم و درک و عمل به آن با هیچ مشکلى مواجه نبوده‏اند .

 پیامبر اکرم و ائمه معصومین پیوسته مى‏کوشیدند، حجابهاى مستور و غیر مستور بین قرآن و انسانها را برطرف سازند، تا آنان خود بتوانند از این معدن پرنور بهره برگیرند . آنگاه راه بهره‏گیرى را نیز به آنان مى‏آموختند .

بدون شک، مشاهده وجود مقدس رسول اکرم، آن شخصیت الهى و «اسوه حسنه‏» بر مسند اقراء و تعلیم قرآن کریم از زیباترین صحنه‏هاى سیره است . تواریخ و سیره‏ها صحنه‏هاى فراوانى را از این دست ضبط کرده‏اند .

در آیه دوم سوره جمعه که وظایف سه‏گانه پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم را در هدایت امت‏بر مى‏شمارد، در میان آنها تلاوت جایگاه نخست را دارا است: هوالذى بعث فى الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته ویزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفى ضلال مبین . (1) [جمعه 2].

قبل از بحث تقدم یا عدم تقدم تزکیه بر تعلیم، باید گفت که این تلاوت آیات الهى است که بر هر دو مقدم شده است . قرآن مجید از مقوله «لسان‏» ، «بیان‏» و «قرائت‏» است و دیگر آثار و خواص آن، وراى «لسان‏» آن که «عربى‏مبین‏» است، جاى گرفته است . فرو نهادن دیده اهتمام بر این مقوله، موجب بروز اختلال در تاثیر قرآن بر فرد و جامعه خواهد بود; هر چند بازار طرح و عرضه انواع بحثها و پژوهش‏ها گرم باشد .

2) نحوه قرائت و اقراء پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله وسلم در قرائت قرآن وآموزش آن به مردم از اوصافى برخوردار بودند که اینک بدان پرداخته مى‏شود .

1- 2) صوت نیکو

مطابق روایتى از امام باقر علیه السلام که در تفسیر عیاشى آمده است، پیامبر اکرم نیکوترین صوت را در قرائت قرآن داشته است: «ان رسول الله کان احسن الناس صوتا بالقرآن‏» (2) [1]. در روایتى دیگر آمده است: «کان قرائته صلى الله علیه و آله وسلم مفسرة حرفا حرفا» (قرائت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم واضح، حرف به حرف و عارى از هر گونه پیچیدگى و تداخل حروف بوده است).

2- 2) وضوح قرائت

قرائت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم خوش‏صدایى، وضوح تام و تفکیک کامل حروف و آیه‏ها را با هم داشته است; امرى که در بسیارى از قرائت‏هاى رایج امروز، دیده نمى‏شود .

در روایتى زیبا، که نسایى آن را نقل کرده است، تصویرى عینى از نمونه اقراى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم بر اصحاب، آمده است:

«عن عقبة‏بن عامر قال کنت امشى مع رسول‏الله صلى الله علیه و آله وسلم فقال: یا عقبة قل، قلت: ماذا اقول؟ فسکت عنى ثم قال: یا عقبة قل قلت: ماذا اقول یا رسول الله؟ فسکت عنى فقلت: اللهم اورده على، فقال: یا عقبة قل، فقلت: ماذا اقول؟ فقال: قل اعوذ برب الفلق . . . . فقراتها حتى اتیت على آخرها ثم قال: قل ، قلت: ماذا اقول یا رسول الله؟ قال: قل اعوذ برب الناس . . . . فقراتها حتى اتیت على آخرها»: (عقبة‏بن‏عامر گوید: با پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم راه مى‏رفتم; ایشان فرمود:

 اى عقبه! بگو! گفتم: چه بگویم؟ حضرت سکوت کرد . سپس فرمود: عقبه، بگو، گفتم چه بگویم اى پیامبر خدا؟ «حضرت سکوت کرد گفتم: «خدایا سخن حضرت را به من بازگردان‏» ، فرمود: اى عقبه! بگو! گفتم چه بگویم؟ فرمود: قل اعوذ برب الفلق . . . . من آن را خواندم تا به آخر آن رسیدم; سپس فرمود: اى عقبه! بگو! گفتم: چه بگویم؟ فرمود: قل اعوذ برب الناس . . . من آنگاه آن را تا پایان خواندم).

یکى از نکته‏هاى این روایت، آن است که حضرت از هر فرصت مقتضى براى تشکیل کلاس درس و آماده‏سازى ذهن کسى که برایش قرآن مى‏خواند، استفاده مى‏کند .

تکرار امر «قل‏» و پاسخ‏هاى عقبه مبنى بر اینکه «چه بگویم‏» وى را سراپا گوش مى‏سازد; تا به محض جریان یافتن واژه‏ها بر لب‏هاى مبارک حضرت، آن را یکباره فرا گرفته، به قلب خویش منتقل سازد .

3- 2) رعایت وقوف

شناساندن مواضع وقف و تکیه بر رعایت آن، یکى دیگر از ارکان آموزش پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم بوده است . بعضى اصحاب روایت کرده‏اند:

 «کنا نتعلم الوقوف کما نتعلم القرآن [2]: (همانگونه که قرآن را فرا مى‏گرفتیم، وقف‏ها را نیز مى‏آموختیم).

امام امیرالمؤمنین علیه السلام حفظ وقوف را یکى از ارکان ترتیل مى‏دانستند; چنانکه فرمودند: «الترتیل تجوید الحروف و حفظ الوقوف‏» (ترتیل، نیکو ادا کردن حروف و رعایت وقفهاست).

یکى از دقت‏هاى رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلم وقف بر پایان هر آیه بوده است . در تفسیر مجمع‏البیان، ذیل سوره «قل‏هوالله‏» آمده است، پیامبر در پایان هر آیه از این سوره وقف مى‏فرمودند .

 این مساله در روایتى دیگر از «ام‏سلمه‏» داراى شمولى بیشتر است: «کان النبى صلى الله علیه و آله وسلم یقطع قرائته آیة آیة‏» (پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم قرائت‏خویش را به صورت آیه آیه، تقطیع مى‏کردند).

4- 2) اقراء کوثرى

آنچه در روش آموزش پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم به چشم نمى‏خورد، «اقراء تکاثرى‏» است و آنچه اهمیت دارد، «اقراءکوثرى‏» است; یعنى اقرایى که خیر کثیر به همراه آورد، نه ظاهرى چشمگیر . شیخ صدوق در روایتى آورده است که مردى نزد پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم رفت تا وى را قرآن بیاموزد .

 حضرت شروع به خواندن قرآن کرد تا به این سخن خداى تعالى رسید که: «فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره‏» . مرد گفت: همین مرا کافى است; آنگاه برخاست و رفت . پیامبر فرمود:

 این مرد رفت در حالى که فقیه گردیده بود [3]. پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم در مقام سخن گفتن از تاثیر اقراء و کوثرى بودن آن، از همین میزان اثرپذیرى، تعبیر به فقاهت و فهم دین کرده‏اند .

روایتى دیگر از ابن‏مسعود و ابى‏بن‏کعب، شیوه تعلیم رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلم را اینچنین بیان مى‏کند:

 «ان‏رسول‏الله صلى الله علیه و آله وسلم کان یقرؤهم العشر فلایجاوزونها حتى یعلموا ما فیها من العلم فیعلمهم القرآن والعمل جمیعا» [4]. (رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم بر اصحاب، ده آیه را مى‏خواند و آنان از آن ده آیه نمى‏گذشتند; تا آنچه از آگاهى در آن وجود داشت، دریابند، به این ترتیب، پیامبر به ایشان قرآن و عمل را با هم تعلیم مى‏داد).

اولین نکته‏اى که از این حدیث استفاده مى‏شود، تقدم کیفیت‏بر کمیت و دورى از انباشتن آیه‏ها و سوره‏ها بر روى یکدیگر است .

 تحذیر امت از انبوه‏کارى و روى هم‏انباشتن بدون تدبر آیات در دستورها و ارشادهاى پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم نسبت‏به قرائت قرآن در نماز نیز دیده مى‏شود; ابوسعید خدرى از پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم روایت کرده است:

«امرنا رسول‏الله ان نقرا فاتحة الکتاب و ما تیسر» [5] رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلم ما را به خواندن سوره «فاتحة الکتاب‏» و خواندن سوره‏اى کوتاه به دنبال آن امر کرد . تاکید حضرت در مورد نماز نیز به جهت دورى از تحمیل بیش از حد طاقت و جلوگیرى از پدید آمدن ادبار نسبت‏به قرآن، مورد تاکید قرار گرفته است .

این در حالى است که بنا بر چند روایت که «ابن شبة‏» در «تاریخ المدینة المنورة‏» نقل کرده است، عثمان شبها یک رکعت نماز مى‏خوانده و قرآن را در آن ختم مى‏کرده است [6]. منظور ما در اینجا، بررسى صحت و سقم سند این روایت نیست; تنها به ذکر این نکته اکتفا مى‏شود که حتى اگر چنین کارى عملا نیز مقدور باشد و فاصله چند ساعت میان نماز عشا و نماز صبح، براى چنین کارى کفاف دهد، دست کم تلاوتى واضح و مطلوب صورت نخواهد گرفت; به همین دلیل، چنین امورى هرگز در کلام و ارشادهاى معصومین علیهم السلام دیده نمى‏شود و چنین توصیه‏هایى از سوى آنان، صادر نشده است و اینگونه امور مورد تشویق و تمجید آنان قرار نگرفته است .

 آنچه در مکتب اهل بیت مورد تشویق قرار گرفته است، تهجد با کیفیتى مخصوص است که در کتب متعدد وارد شده است; یعنى هشت رکعت نماز شب، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر که در مجموع یازده رکعت مى‏شود و رکوع و سجود پیاپى در میان آن بنده را وادار مى‏سازد، پس از خواندن چند آیه در برابر پروردگارش به خاک درافتد و بر پاکى او و عظمت کتابش، گواهى دهد .

بنا بر فتواى علماى شیعه، دست کم در چهار موضع قرآن کریم، سجده واجب است و کسانى که با شنیدن آیات الهى سجده نمى‏کنند، در آیات متعدد دیگرى مورد توبیخ و ملامت قرار گرفته‏اند: «فما لهم لایؤمنون و اذا قرئ علیهم القرآن لایسجدون‏» [انشقاق‏20و21]: (آنان را چه شده که ایمان نمى‏آورند و چون قرآن بر آنان قرائت‏شود، سر به خاک نمى‏سایند).

از سوى دیگر، کسانى که با شنیدن آیات الهى، سر به سجده فرود مى‏آورند و یا به تعبیر دیگر، آیات الهى آنان را به خاک مى‏افکند، مورد تقدیر قرار گرفته‏اند: «اذا تتلى علیهم آیات الرحمن خروا سجدا و بکیا» [مریم 58]: (چون آیات [خداى] بخشنده بر آنان تلاوت شود، به خاک و گریه مى‏افتند).

در روایات، احادیث متعددى از این دست ملاحظه مى‏شود که: «من قرا القرآن فى اقل من ثلاث لم یفقهه‏» (هر که قرآن را در کمتر از سه روز بخواند، آنرا فهم نمى‏کند).

اصحاب، همزمان با نزول تدریجى قرآن و به فراخور حال خود، آیه‏ها و سوره‏هاى پراکنده را با واسطه و یا بى‏واسطه، از لسان مبارک بزرگ معلم قرآن و به صورت سمعى، فرا مى‏گرفتند .

چه بسا فردى از صحابه تازه مسلمان یک یا چند سوره مى‏دانست و صحابى دیگر که سابقه بیشترى در اسلام داشت، دهها سوره . براى هر یک از این دو، همان میزانى که فرا گرفته بودند و آن را بدون هیچگونه عارضه و مشکلى قرائت مى‏کردند، «قرآن‏» محسوب مى‏شد و عبارت پایانى آن، موضع ختم ایشان تلقى مى‏گشت .

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم در شیوه آموزش از یکسو، بر این اصل تاکید مى‏کرد که «قرآن‏» هر کس به همان میزانى است که بر او اقراء شده و او آن را فرا گرفته است; لذا قرآن‏آموز را از انبوه کارى و انباشت تکاثرى باز مى‏داشت تا بقیه سوره‏ها را نیز به همان شیوه اصولى و صحیح اقراء از جناب ایشان یا دیگران فرا گیرد و از سوى دیگر، بر تکرار مستمر میزان فرا گرفته شده، به منظور تثبیت آن در قلب قرآن‏آموز، تاکید مى‏ورزید: سئل رسول الله صلى الله علیه و آله وسلم اى الناس خیر؟ قال: «الحال المرتحل، اى الفاتح الخاتم الذى یفتح القرآن و یختمه فله عندالله دعوة مستجابة‏» [7] (از پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم سؤال شد: بهترین مردم چه کسى است؟ فرمود:

 حال مرتحل; یعنى کسى که پیاپى قرآن را به قرائت آغاز مى‏کند و آن را به پایان مى‏برد . دعاى چنین کسى نزد خدا مستجاب است) [8].

5- 2) «تیسیر» در تعلیم قرآن کریم

آنچه گذشت، نمونه‏هایى از تیسیر و تسهیلى بود که در کار رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلم، به عنوان معلم قرآن، وجود داشت . موضوع «تیسیر» و «تیسر» در قرائت و حفظ قرآن کریم، محدود به عوامل مذکور نمى‏شود; بلکه دامنه آن بسیار وسیعتر از این موارد است .

بسیارى از سخت‏گیریهایى که امروزه، در باب تعلیم قرآن کریم به چشم مى‏خورد، در زمان پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم وجود نداشته است; بلکه در طول قرون بعد، به دلایل گوناگون، گریبانگیر موضوع آموزش آسان، بى‏پیرایه و در نهایت موفق پیامبراکرم صلى الله علیه و آله وسلم و معلمان والا مقام قرآن گردیده است .

روش پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم بر «اقراى‏» قرآن و شیوه اصحاب، بر «استقراء» و تکرار آیات، استوار بود .

 و هر کس از سیاه و سفید و عرب و عجم، بر حسب وسع و توانایى خود، به فراگیرى قرآن مى‏پرداخت و سعى آنان نیز نزد پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم همواره مشکور بود

سیره پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم تشویق حکیمانه و خردمندانه مشتاقان کلام وحى بود .

 ایشان هیچگاه به سخت‏گیریها و نکته‏سنجى‏هاى تجویدى نمى‏پرداختند و از تشویق‏هاى غیرمعقول نیز که گاه گروهى معدود را در اوج قهرمانى قرار مى‏دهد و دیگران را ولو به طور غیرمستقیم، در مرتبه‏اى پایین‏تر مى‏نشاند و آنها را فاقد کارآیى و هنرنمایى در عرصه قرائت قرآن نشان مى‏دهد، پرهیز مى‏کردند .

 در حدیثى از ایشان آمده است: «ان الرجل الاعجمى من امتى لیقرا القرآن بعجمیته فترفعه الملائکة على عربیة‏» [9] (مرد غیر عرب از امت من، قرآن را به زبانى غیرعربى مى‏خواند; آنگاه ملائکه آن را به همان صورت عربى خالص، بالا مى‏برند).

خداوند قرآن را آسان قرار داد تا براى همگان «ذکر» و وسیله پندآموزى باشد و این آسانى را با لسان پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم صورت داد:

 ولقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر [قمر17] (ما قرآن را آسان کرده‏ایم . آیان پندگیرنده‏اى هست) ؟ ، فانما یسرناه بلسانک لعلهم یتذکرون [دخان‏58]: (آن را با زبان تو آسان ساختیم، باشد که پند گیرند).

نمونه‏اى از تسهیل و تیسیر نبوى چنین است که منافقان حسود از انتخاب بلال حبشى به عنوان موذن پیامبر، بسیار ناخشنود بودند و به دنبال بهانه‏اى مى‏گشتند . بهانه آنان این بود که بلال کلمات را صحیح و شیوا تلفظ نمى‏کند; از اینرو نباید بر بام کعبه و در برابر دوست و دشمن، اذان گوید .

 از آنجا که احتمال مى‏رفت، پیامبراکرم صلى الله علیه و آله وسلم براى رفع جوسازى و حل اختلاف شخص دیگرى را براى گفتن اذان برگزیند، پیک وحى به حضور ایشان رسید و گفت: خداوند مى‏فرماید، کسى جز بلال اجازه ندارد بر فراز بام کعبه اذان بگوید .

مولوى اعتراض آنها را در مثنوى چنین توصیف مى‏کند که گفتند: شایسته نیست در آغاز حکومت نوپاى اسلام، آن هم در جزیرة‏العرب، که آکنده از عرب فصیح و لغت‏دان است، بلال حبشى، یک نفر عجمى که بجاى «ح‏» ، «ه» و به جاى «شین‏» ، «سین‏» مى‏گوید، اذان بگوید . چه بسا آنان بین خود، مسایل دیگرى نظیر رنگ پوست، کیفیت صدا و پایین بودن طبقه اجتماعى بلال را نیز مطرح مى‏نمودند و به آن دهن کجى مى‏کردند .

همچنین نقل است، بلال تمام شین‏ها را سین (به جاى اشهد) تلفظ مى‏کرده است; معصوم علیه السلام در برابر اعتراض ظاهرپرستان به این مساله، فرموده است: ان سین بلال عندالله الشین [10] (سین بلال در پیشگاه خدا شین است).

و نیز نقل است‏شخصى به محضر امیرالمؤمنین علیه السلام آمد و عرض کرد: امروز مردى را دیدم که درباره تلفظ صحیح و فصیح کلمات، با بلال بحث مى‏کرد و بر تلفظ غیرصحیح بلال نیشخند مى‏زد . حضرت على علیه السلام فرمود:

«مقصود از تلفظ صحیح آن است که موجب صحت و پاکى اعمال گردد . الفاظ صحیح سودى به حال فلان کس ندارد، اگر اعمالش نادرست‏باشد . آنگاه فرمود:

«و ما یضر بلالا لحنه اذا کانت افعاله مقومة احسن تقویم و مهذبة احسن تهذیب‏» [11] (نادرست‏خواندن بلال زیانى نمى‏رساند; هرگاه کردارش به بهترین وجه و با برترین خلوص باشد).

از آنجا که پیامبراسلام صلى الله علیه و آله وسلم در آغاز، طلب علم را فریضه‏اى براى هر مسلمان خوانده بود، حکومت‏هاى پس از ایشان نیز با در نظر گرفتن فرهنگ عمومى جامعه، اغراض مختلف و به هر حال، براى ابراز وجود، جانب اجبار را گرفتند .

نزول قرآن و شیوه پیامبر، جامعه جاهلى را به جانبى سوق داد که در مدتى کوتاه به هیچ حکومتى اجازه کم‏اعتنایى به علم و فرهنگ را نمى‏داد; اما در پیش گرفتن راه افراط موجب رخنه خلل و اشکال در آموزش حکیمانه نخستین، گردید .

6- 2) شیوه خود تصحیح

یکى از مسائلى که امروزه، مورد تاکید کارشناسان امر آموزش است ، بکارگیرى شیوه «خود تصحیح‏» ، (Autocorrctif) و عایت‏حداکثر اجتناب از تصحیح مستقیم آموزنده، به خصوص زبان‏آموز است .

 این امر در آموزش قرآن، اهمیتى ویژه مى‏یابد و بخشى از «تیسیر» در قرائت قرآن، منوط بدان مى‏باشد; چنان‏که پیش از این، به مناسبتهایى در مورد آن سخن گفتیم . پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم نه تنها این تیسیر را در مورد لهجه‏ها به کار مى‏گرفت، تا بلال حبشى، صهیب رومى، سلمان فارسى، عرب مکه و مدینه و طائف و بادیه و نقاط دیگر بتوانند قرآن کریم را به حسب استطاعت و با لهجه خود، به آسانى بخوانند و آن را براى خود «ذکر» قرار دهند، بلکه آن را در مورد اصحابى نیز که بدون داشتن ویژگى‏ها و تفاوتهاى بالا، آیه و عبارتى را به طرق مختلف مى‏خواندند، روا مى‏داشت .

 صحابه در حفظ آیه‏هاى قرآن و قرائت آنها با یکدیگر اختلاف داشتند و پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم در عین اطلاع از همه این اختلافها، آنها را آنطور که شنیده بود، براى اصحاب تجویز مى‏فرمود [13].

ناگفته نماند، در اینجا سخن از «تجویز» است; یعنى اجازه‏اى که پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم براى ترویج هر چه سریعتر قرآن در محیط حجاز و بلکه فراتر از آن صادر مى‏فرمود و سهولتى که ایشان در نظر مى‏گرفت .

 در کنار این تسهیل و تیسیر، قرائت روز و شب پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم ، بزرگان صحابه، کاتبان درجه اول وحى و امثال ایشان قرآن را - به همان قرائت واحدى که از سوى خداى واحد نازل مى‏شد - به گوش اصحاب مى‏رساندند و همگان مى‏دانستند که قرآن همان است و این تسهیل و ترویج، دخلى به تغییر و تحریف کتاب ندارد .

 همچنین، قرائت صواب قرائتى بود که بیشترین نزدیکى را به قرائت پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم داشت و تاثیرى که غلط خواندن قرآن در آن زمان برخود قرآن مى‏توانست داشته باشد، کاملا ناچیز بود; زیرا در آن زمان، اکثر صحابه آیات قرآن را حفظ بودند و تدبیر حکیمانه پیامبراکرم صلى الله علیه و آله وسلم نه تنها سبب گردیده بود قرآن هیچگاه در قید و بند کشمکش لهجه‏هاى عرب جاهلى، اختلاف فرهنگها و حتى سلیقه‏ها و اجتهادهاى اشخاص و قاریان نماند، بلکه این امکان را فراهم ساخته بود که به دور از هر نوع عارضه‏اى که براى قرائت قرآن پیش مى‏آمد، به بهترین وجه، براى ترویج کلام وحى، بهره گرفته شود و هر یک عاملى براى ترویج قرآن، در میان اشخاص و قبایل گردد . در هیچ یک از احادیث و روایات، تذکر و تصحیح مستقیمى از پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم به چشم نمى‏خورد; هرچه هست، سراسر تشویق و تکریم است; به همین سبب، قرآن در اندک زمانى، نواحى و مرزها را در نوردید و در همه جا شور آفرید .

با آنکه قرائتهاى مختلف در منظر پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم و ائمه شکل گرفت همچنانکه اشاره شد، قرائت صحیح، همواره از لسان پیامبر، اصحاب و بعدها ائمه شنیده مى‏شد و مسلمانان قرائت «اسوه حسنه‏» و الگوى برتر را بر هر قرائتى ترجیح مى‏دادند . همچنین سراسر استنادهاى پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم و ائمه در مقام تعلیم، تدبر و فهم قرآن، به قرآن و یا ذکر شواهد و دستورالعملهاى فقهى، اخلاقى و مانند آن - که هم‏اکنون در احادیث ماثور، مضبوط است - همواره بر اساس قرائت واحد و مشهور بوده است و در این زمینه از استناد به قرائتهاى مختلف پرهیز مى‏جستند .

درباره نقش قرائت واحد و یکپارچه پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم و ائمه در میان مردم و جایگاه آن نسبت‏به قرآن، مى‏توان به نمونه قرائت «ابى‏» اشاره کرد . ابى‏بن کعب ابوالمنذر انصارى خزرجى (ت 20 ق) پس از على‏بن‏ابى‏طالب علیه السلام صحابه را اقرا مى‏کرد; یعنى مستند قرائت آنها بود . علت آن که ابى پس از على علیه السلام سمت مقرى را احراز کرد، آن بود که وى براى فرا گرفتن قرائت صحیح، همه قرآن را نزد پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم خواند و آن را «عرضا» بر ایشان قرائت نمود [14] ; به همین رو بعدها در لسان معصوم علیه السلام آمده است که: «نحن على قراءة‏ابى‏» [15]: (ما بر قرائت ابى هستیم).

در عین حال، تسهیل نبوى - که قبلا درباره آن گفتگو شد - بى‏دلیل هم نبوده است; به عنوان مثال، پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم دستور فرمود، هر کس باید قرآن را همانگونه که فرا گرفته است، بخواند تا هرج و مرج و درهم آمیختگى پیش نیاید . همچنین حضرت، اصحاب را از جدال با یکدیگر، در این زمینه نهى مى‏فرمود [16].

در اینجا دو مطلب را باید افزود; نخست آن که تسهیل و تیسیر نبوى، مبتنى بر شیوه خود تصحیح آموزش بوده است تا هر یک از صحابه با مشاهده و استماع قرائت صحیح، حتى‏الامکان، قرائت‏خود را به سوى آن سوق دهد .

 دیگر آنکه، خداوند حفظ قرآن را از تحریف تضمین فرموده است: انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون (3) [حجر9].

این تضمین و تضمین‏هاى متعدد دیگرى که در قرآن آمده است، بر ناتوانى بشر از دست‏اندازى بر حریم کلام وحى تصریح مى‏کند و هر گونه تشویشى را نسبت‏به اشکالاتى که اصحاب به قرائت آن مى‏کردند، از دل صاحب مکتب و آورنده قرآن، مى‏زدوده است . این همه در حالى است که امروزه غلط گرفتن در کلاسها و جلسه‏هاى آموزش و قرائت قرآن، به صورت امرى جداناپذیر در آمده است و گاه به کارگیرى خشونت و تهدید، امرى صواب و ثمربخش تلقى و بلکه توهم مى‏گردد .

در حالى که اگر نیک نگریسته شود، این موارد یکى از عوامل عمده سرخوردگى افراد خردسال یا بزرگسال از محافل قرائت و تعلیم قرآن است .

7- 2) تشویق پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم در حق حاملان قرآن

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم در صحنه‏هاى گوناگون سیاسى و اجتماعى به حاملان قرآن اهمیت مى‏دادند . حضرت در گزینش امیران جنگى که بدون شک، امرى بسیار حساس و مرتبط با روحیه، امنیت و سرنوشت امت و حکومت نوپاى اسلامى بود میزان «قران خوانى‏» و یا «قرآن‏دانى‏» آنان را مدنظر و منشا اثر قرار مى‏دادند .

 در خبرى آمده است:

 «بعث النبى صلى الله علیه و آله وسلم وفدا الى الیمن فامر علیهم امیرا منهم و هو اصغرهم فمکثوا ایاما لم یسیروا [. .]. فقال له رجل یا رسول‏الله اتؤمره علینا و هواصغرنا فذکر النبى صلى الله علیه و آله وسلم قرائته للقرآن‏» [17].

 (پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم هیاتى را به یمن فرستاد و امیر آنان را کسى قرار داد که جوانترین ایشان بود . مدتى گذشت اما آنان حرکت نکردند تا اینکه مردى به پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم عرض کرد:

 آیا کسى را به امیرى ما مى‏گمارى که کم سن‏ترین ماست؟ ! پیامبر در پاسخ میزان تبحر وى را در قرائت قرآن، یادآور شد).

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم از ذکر مقام والاى حاملان قرآن، حتى پس از مرگ ایشان نیز غفلت نمى‏ورزید; چنانکه در جنگ احد، هنگام دفن شهدا، فرمود: «انظروا اکثرهم جمعا للقرآن فاجعلوه امام صاحبه فى قبره‏» [18] (بنگرید کدامیک از ایشان بخشى بیشترى از قرآن را فراگرفته است; وى را قبل از همرزمش در قبر قرار دهید).

آورده‏اند که پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم در روز احد امر کرد، کسانى را که در صحنه نبرد، در یک صف واحد قرار داشتند و از رتبه‏هاى جهادى یکسان برخوردار بودند، در یک قبر دفن کنند .

 این کار نه به جهت کمبود جا و زمین، بلکه از سر اکرام و احترام شهیدان و بر اساس موقعیت آنان در حیات تا لحظه شهادت صورت گرفت [19].

8- 2) تاکید بر آموزش قرآن

حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلم در کنار سایر کوششها و دقتهایى که به کار مى‏بستند، بر مساله ترویج و باز بودن مستمر باب تعلیم و تعلم قرآن در جامعه تاکید مى‏ورزد . چنانکه فرمود:

 «خیار کم من تعلم القرآن و علمه‏» ; مقصود پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وسلم در این حدیث و مانند آن، فراگیرى همه قرآن و آموختن روخوانى و تجوید و مانند آن نیست; بلکه حتى تعلیم و تعلم یک آیه نیز مى‏تواند مصداقى از این بیان نبوى بوده باشد; چنانکه حضرت فرمود: «بلغوا عنى ولو آیة‏» (از من به دیگران برسانید; حتى یک آیه را).

مسلمان حتى در برابر یک آیه قرآن هم باید خود را مامور به تبلیغ بداند و آن را بر اساس همان روش حکیمانه، دقیق و حساب‏شده‏اى که در سیره و سنت معلم نخستین قرآن وجود داشته و نمونه‏هایى از آن ذکر گردید، تبلیغ کند .

 

 

 

 

 

پى‏نوشت‏ها:

1) او کسى است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها مى‏خواند و آنها را تزکیه مى‏کند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت مى‏آموزد . هر چند پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند .

2) رسولخدا صلى الله علیه و آله وسلم در قرائت قرآن خوش‏آوازترین مردم بود .

3) بدرستى که ما قرآن را فرو فرستادیم و حافظ و نگاهبان آن هستیم .

منابع

1) طباطبائى، سنن النبى 308 .

2) سیوطى، الاتقان 1/115 .

3) مجلسى، بحارالانوار 89/18 .

4) کلینى، اصول کافى، کتاب فضل‏القرآن .

5) مدیر شانه‏چى، علم الحدیث

6) ابن شبه، تاریخ المدینه المنوره 3/

7) مجلسى، پیشین 125 .

8) فیض کاشانى، المحجة‏البیضاء 2/213 .

9) کلینى، پیشین 2/439 .

10) قمى، سفینة‏البحار 1/105 .

11) اشتهاردى، بلال حبشى 111- 115 .

12) تاج العروس، ماده بجد .

13) طبرى، جامع‏البیان 1/23 و سیوطى، پیشین 1/86 و حجتى، پژوهش در تاریخ قرآن کریم 285 .

14) حجتى، پیشین 219 .

15) همان .

16) همان 283 .

17) محمدى رى شهرى، میزان الحکمه 1/79 .

18) همان 8/78 .

19) تاریخ الخمیس 1/443 .

 

1386/03/10   توسط  امیر   | 1 نظر

 

فضل قرآن

فضل قرآن

 1 ـ عَلِی ، عَن أَبیهِ ، عَن عَبدِاللهِ بنِ المُغیرَةِ ، عَن سَماعَةَ بنِ مِهرانَ قالَ : قالَ أَبُوعَبدِاللهِ إِنَ العَزیزَ الجَبّارَ أَنزَلَ عَلَیکُم کِتابَهُ وَ هُوَ الصّادِق البارُّ ، فیهِ خَبَرُکُم وَخَبَرُمَن قَبلَکُم وَ خَبَرُمَن بَعدَکُم وَخَبَرُالسَّماءِ وَ الأَرضِ وَلَوأَتاکُم مَن یخبِرُکُم عَن ذلِکَ لَتَعَجبّتُم .

ـ حضرت صادق (علیه السلام) فرمود : همانا خدای عزیز و جبار کتابش را بر شما فرود فرستاد و اواست راست گو و نیک خواه ، در آن کتاب است آگاهی از شما و آنانکه پیش از شما بودند ، و آنانکه پیش از شما بودند ، و آنانکه پس از شمایند ، و آگاهی از آسمان و زمین ، و اگر کسی نزد شما آید واز آنها بشما آگاهی دهد هر آینه شمادر شگفت شوید .


2 ـ مُحَمَّدبنُ یحیی ، عَن أَحمَدَبنِ مُحَمَّدِ بن عیسی ، عَن مُحَمَّدِ بنِ سِنان ، عَن أَبِی الجارُودِقالَ قالَ : أَبوُجَعفَرٍ (علیه السلام) : قال رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله) : أَناَا أَوَّلُ وافِدٍ عَلَی العَزیزِ الجَبّارِ یومَ القِیامَةِ وَکِتابُهُ وَأَهلُ بَیتی ثُمَّ اُمَّتی ، ثُمَّ أَسأَلُهُم ما فَعَلتُم بِکِتابِ اللهِ وَبِأَهلِ بَیتی .

ـ حضرت باقر (علیه السلام) فرمود : رسول خدا (ص) فرمود : من نخستین کسی هستم که روز قیامت بر خدای عزیز جبار وارد شوم با کتابش و اهل بیتم ، سپس امتم (وارد شوند) پس از ایشان بپرسم چه کردید با کتاب خدا و اهل بیت من .


3 ـ مُحَمَّدُ بنُ یحیی ، عَن أَحمَدَبنِ مُحَمَّدٍ ، عَن مُحَمَّدِ بنِ أَحمَدَبنِ یحیی ، عَن طَلحَةَ بنِ زَیدٍ ، عَن أَبی عَبدِاللهِ (علیه السلام) قالَ : إِنَّ هذَا القُرآنَ فیه مَنارُالهُدی وَمَصابیحُ الدُّجی فَلیجلُ جالٍ بَصَرَهُ وَ یفتَحُ لِلضِّیاءِ نَظَرَهُ فَاِنَّ التَّفَکّسرَ حَیاةُ قَلبِ البَصیرِ ، کَما یمشِی المُستَنیرُ فی الظّلُماتِ بِالنُّورِ .

ـ حضرت صادق (علبیه السلام) فرمود : همانا این قرآن )کتابی) است که در آن است جایگاه نور هدایت و چراغهای شب تار ، پس شخص تیزبین باید که در آن دقت کند و برای پرتوش نظر خویش را بگشاید ، زیرا که اندیشه کردن زندگانی دل بینا است ، چنانکه آنکه جویای روشنی است در تاریکی ها بسبب نور راه پیماید .


4 ـ عَلِی بنُ إِبراهیمَ ، عَن مُحَمَّدِبنِ عیسی ، عَن یونُسَ ، عَن أَبی جَمیلَةَ قالَ : قالَ أَبُوعَبدِاللهِ (علیه السلام) : کانَ فی وَصِیةِ أَمیرِ المؤمنینَ (علیه السلام) أَصحابَهُ : اعلَمُوا أَنَّ القُرآنَ هُدَی النَّهارِ وَ نُورُ اللَّیلِ المُظِلمِ عَلی ما کانَ مِن جَهدِ وَفاقَةٍ .

ـ امام صادق (علیه السلام) فرمود : در سفارش امیر المؤمنین (علیه السلام) بیارانش بود که : بدانید همانا قرآن راهبر روز است و پرتو افکن شب تار اگر چه (آنکس که در صدد راهنمائی شدن و کسب نورش باشد) در سختی و نداری باشد . (زیرا فقر وفاقه او را از آن باز ندارد بلکه رغبتشان را در اینباره افزون کنند زا فیض ـ ره ـ)


5 ـ عَلِی ، عَن أبیهِ عَنِ النّوفَلِی ، عَن السَّکُونِی ، عَن أبی عَبدِاللهِ ، عَن آبائِهِ (علیهم السلام) قالَ : شَکا رَجُلُ إِلَی النَّبِی (صلی الله علیه و اله و سلم) وَجَعاً فی صَدرِهِ فَقالَ (صلی الله علیه و آله و سلم) : استَشفِ بِالقُرآنِ فَاِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ یقُولُ : « وَشِفاءٌ لِما فی الصُّدوُرِ » .

ـ حضرت صادق (علیه السلام) از پدرانش (علیهم السلام) حدیث کند که مردی از درد سینه به پیغمبر (ص) شکایت کرد ، حضرت (ص) فرمود : بوسیله قرآن شفا بجوی زیرا خدای عزوجیل فرماید : « ( و این قرآن) شفاء است برای آنچه در سینه ها است » ( سوره یونس آیه 57 ) .


6 ـ أَبُوعَلِی الأًَشعَرِی ؛ عَن بَعضِ أَصحابِهِ ، عَن الخَشّابِ ، رَفَعَهُ قالَ : قالَ أَبُوعَبدِاللهِ (علیه السلام) : لاوَاللهِ لا یرجِعُ الأَمرُ وَالخِلافَةُ إِلی آلِ أَبی بَکرٍ وَعُمَرَ أَبَداً وَلا إِلی بَنی اُمیةَ أَبَداً وَلا فی وُلدِ طَلحَةَ وَالزُّبَیرِ أَبَداً وَ ذلِکَ أَنَّهُم نَبَذوُا القُرآنَ وَأَبطَلُوا السُّنَنَ وَعَطَّلُوا الأحکامَ ، وَقالَ رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) : القُرآنُ هُدی مِنَ الضَّلالَةِ وَتِبیانُ مِنَ العَمی وَاستقالَةٌ مِنَ العَثرَةِ وَنُورٌ مِنَ الظُّلمَةِ وَ ضِیاءٌ مِنَ الأحداثِ وَ عِصمَةٌ مِنَ الهَلَکَةِ وَرُشدٌ مِنَ الغَوایةِ وَبَیانٌ مینَ الفِتَنِ وَبَلاغٌ مِنَ الدُّنیا إِلَی الآخِرَةِ وَفیهِ کَماُ دینِکُم وَ ما عَدَلَ أَحَدٌ عَن القُرآنِ إلّا إِلَی النّارِ .

ـ امام صادق (علیه السلام) : نه بخدا سوگند این امر خلافت هرگز در دودمان ابوبکر و عرم باز نگردد ، و نه هرگز در بنی امیه ، و نه در فرزندان طلحه و زبیر باز آید ، برای آنکه اینان قرآن را به یک سو نهادند ، و سنتها را باطل کردند ، و احکام (الهی) را تعطیل کرده (و مهمل گذاردند) .

و رسولخدا (ص) فرموده است : قرآن راهنمای گمراهی است و بینائی از هر کوری است ، و سبب گذشت از لغزشها است ، و روشنی در هر تاریکی است ، و در پیشامدها ( و بدعتها ) پرتوی است ف و نگاهدارنده از هر هلاکتی است و ره جوئی در هر گمراهی است ، و بیان کننده هر فتنه و اشتباهی است ، و انسانیرا از دنیای (پست بسعادتهای) آخرت رساند ، و در آنست کمال دینی شما ، و هیچکس از قرآن رو گردان نشود جز بسوی دوزخ .


7 ـ حُمَیدُبنُ زِیادٍ ؛ عَن الحَسَنِ بنِ مُحَمَّد ، عَن وُهَیبِ بنِ حَفصٍ ، عَن أَبی بَصیرٍ قالَ : سَمِعتُ أَباعَبدِاللهِ (علیه السلام) یقُولُ : إِنَّ القُرآنَ زاجرٌ وَ آمِرٌ : یأمُرُ بِالجَنَّةِ وَیزجُرُ عَنِ النّارِ .

ـ ابوبصیر گوید : شنیدم حضرت صادق (علیه السلام) میفرمود : همانا قرآن بازدارنده و فرمان دهنده است .

به بهشت فرمان دهد و از دوزخ باز دارد .


8 ـ عَلِی بنُ إِبراهیمَ ، عَن صالِحِ بنِ السِندِی ، عَن جَعفَرِبنِ بَشیرٍ ، عَن سَعدریال الاِسکافِ قالَ : قالَ رسُولُ (صلی الله علیه و آله) : اُعطیتُ السُّوَرَ الطّوَلَ مَکانَ النَّوراةِ وَاُعطیتُ المِئینَ مَکانَ الانجیلِ وَاُعطیتُ المَثانِی مَکانَ الزّبُورِ وَفُضِّلتُ بِالمُفَصَّلِ ثَمانٌ وَسِتّوُنَ سِورَةً وَهُوَمُهَیمِنٌ عَلی سائِرِ الکتُتُبِ وَالتَّوراةُ لِموُسی وَالاِنجیلُ لِعیسی والزَّبوُرُ لِداوُدَ .

ـ سعد اسکاف از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حدیث کند که فرمود : بمن سوره های طولانی داده شده بجای تورات ، و سوره های صد آیه ای داده شدم بجای انجیل . و سوره های صد آیه ای داده شدم بجای انجیل . و سوره های مثانی (تفسیر آن بیاید) بمن داده شد بجای زبور ، و سوره های مفصل (یعنی آیه کوتاه) را که شصت و هشت سوره است افزون بمن دادند و این قرآن نگهبان و گواه است بیر کتابهای دیگر و تورات از موسی (علیه السلام) است و انجیل از عیسی (علیه السلام) است و زبور از داود (علیه السلام) است .


9 ـ عَلِی بنُ إِبراهیمَ ، عَن أَبیهِ ؛ وَعَلِی بنِ مُحَمَّدریال القاسانِی ف جَمیعاً ، عَنِ القاسِمِ بنِ مُحَمَّدٍ ؛ عَن سُلَیمانَ بنِ داوِدَ ، عَن سُفیانَ بنِ عُیینَةَ ، عَنِ الزُّهَرِی قالَ : قالَ عَلِی بنُ الحُسَینِ عَلَیهِمَاالسَّلامُ : لَوماتَ مَن بَینَ المَشرِقِ و المَغرِبِ لَمَا استَوحَشتُ بَعدَأَن یکُونَ القُرآنُ مَعِی . وَکانَ (علیه السلام) إذاقَرَأَ « مالِکِ یومِ الدّینِ » یکَرِّرها حَتّی کادَ أَن یموُتَ .

9 ـ زهری گوید : حضرت علی بن الحسین علیهما السلام فرمود : اگر همه مردم که ما بین مشرق و مغرب هستند بمیرند من از تنهائی هراس نکنم پس از آنکه قرآن با من باشد ، و آنحضرت (علیه السلام) شیوه اش این بود که هر گاه « مالک یوم الدین » را میخواند آنقدر آنرا تکرار میکرد که نزدیک بود بمیرد .


1386/03/03   توسط  امیر   | 5 نظر

 

 

 

قرآن پ‍‍‍‍ژوهی
برگزیدهایی ازقرآن
مقالات
ترجمه
نگارخانه
معرفی پایگاه ها وکتاب خانه ها ..
معرفی قاریان وحافظان قرآن

 

آیات قدرت الهى
زبان در قرآن
قرآن کریستالی
راز و نیاز با معبود
عشق خداوند به بندگانش بر طبق آیات قرآن
اگر راست مى‏گویید سوره‏اى مانند آن بیاورید
زنان الگو از نظر قرآن
آواى قرآن و کاهش اضطراب
با قرآن آشنا شویم
حقایق ثابت و خلل ‏ناپذیر در قرآن
قرآن و حقوق انسان
فاطمه کلمة الله
ادب تلاوت قرآن
قصه‏هاى قرآن در بیان مفسر المیزان
نگاهى نو به روایات نزول قرآن بر هفت‏حرف
درآمدى بر اعجاز صوتى قرآن‌
جوان در قرآن
  طنز در قرآن کریم
شناخت تحلیلى قرآن
قرآن و برخورداندیشه ها
نکاتى در فهم و استفاده بیشتر ما از قران و عترت علیهم السلام
نگاه قرآن به عقلانیت دین
 قرآن و فرهنگ زمانه
واژه‌شناسی‌ قرآن‌
« تأثیر دین بر تربیت اجتماعی کودکان »
   خطابهای خداوند به پیامبر(ص)
عید از منظر قرآن
پیام پیامبر (ص) به دختران امروز
آسیب شناسى جوانان در آیینه قرآن و امامان
جوانان از دیدگاه امام علی(ع)
 شیعه و تبرک جستن به آثار اولیاى خدا
شیعه و توسل
تشیع و امامت
آزادى از منظر شیعه
تشیع و پویایى فرهنگى
فرق بین شریعت و دین و ملت در اصطلاح قرآن
قرآن شناسی ازدیدگاه امام خمینی(ره)
آموزش قرآن در مکتب رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلم
زنده است و زنده کننده
مبانى رشد و لوازم آن در قرآن کری
کیفر فراموشی قرآن
پیشینه علوم قرآنى
اسلام و قرآن در اندیشه گوته
خواندن قرآن با آواز خوش
خواندن قرآن با آواز خوش
ارزشهاى قرآنى
نکته‏هاى زیباى قرآنى
آیات قرآن کریم در شأن امام حسین (علیه السّلام)
پیدایش انسان از نظر علم و قرآن
قرآن و مهدویت
معجزه های ریاضی و عددی در قرآن
خلقت‌ جهان‌ از کجا و چگونه‌ آغاز شد؟ (با توجه به آیات قرآن)
مثل هاى قرآن(2)
آموزش قرآن در مکتب رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلم
فضل قرآن
آزادى بیان در قرآن
اخلاص در قرآن
قرآن و نقش شناخت در عمل انسان
امنیت در سایه حجاب درقرآن
اهمیت انتخاب الگو در نظام تربیتی قرآن

 

دی 1384
بهمن 1384
اسفند 1384
اردیبهشت 1385
خرداد 1385
تیر 1385
مرداد 1385
شهریور 1385
مهر 1385
آبان 1385
آذر 1385
دی 1385
بهمن 1385
اسفند 1385
فروردین 1386
اردیبهشت 1386
خرداد 1386
تیر 1386
مرداد 1386
اسفند 1386
فروردین 1387
خرداد 1387
تیر 1387
مرداد 1387
مهر 1387

 

 

قالب وبلاگ

 

 

RSS 2.0
تعداد بازدیدکنندگان : 210285

Designed By ParsTheme






Powered by WebGozar